Loading

لطفا کمی صبر کنید...

استفاده از نظریه رهبری معتبر برای ایجاد یک سیستم مدیریت منابع انسانی قوی

نویسنده: جاب لایف
منبع: https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S1053482218300974
۱۳۹۷/۰۷/۰۹
تعداد بازدید: ۱۲۸۰


مقدمه

با وجود تلاش­های گسترده در طول دهه­ ها، مدیریت استراتژیک منابع انسانی  با شکست و مقبولیت محدود از نقش خود به عنوان یک شریک استراتژیک برخوردار است. در سال 2001، تنها 41.1 درصد از شرکت­ها بطور مشخص گزارش دادند که عملکرد مدیریت منابع انسانی یک شریک کامل در تصمیم گیری استراتژیک بوده و این درصد از سال 1995 تغییر نکرده است. بخش منابع انسانی به دلیل موثر نبودن در اجرای روش­های منابع انسانی، مورد انتقاد قرار گرفته است. با وجود پیشرفت های قابل توجه و اهداف مطلوب منابع انسانی برای تأثیر بیشتر، به نظر می­رسد که آرمان های منابع انسانی با توانایی­هایی که دارد، هنوز به طور کامل تحقق نیافته است. تا همین اواخر، محققان موفق به تشخیص بین مولفه­ های منابع انسانی در نظر گرفته شده توسط سازمان و کسانی که در واقع حضور دارند و مهم­تر هستند، نشده بودند که چگونه کارکنان به سیاست و شیوه ­های منابع انسانی با رضایت و نتیجه­بخش پاسخ می­دهند.

برای پیشبرد موثر اهداف، نظریه پیشین پیشنهاد کرده است که مدیریت منابع انسانی نیاز به معرفی یک سیستم مدیریت منابع انسانی استراتژیک دارد که خط مشی روشنی از استراتژی در سطح سازمان فراهم آورد که در سراسر سازمان رفتار شود؛ این کار را می توان با اطمینان از شیوه های منابع انسانی هماهنگ شده که با ارائه پیام واضح به کارکنان بر اساس آنچه سازمان از آنها انتظار دارند، انجام داد. علاوه بر این، مدیران اهمیت بالایی برای اطمینان از اینکه عملیات در نظر گرفته شده توسط کارکنان تصویب و درک شده است، قائل هستند. در حالی که وضعیت و توانایی کارکنان منابع انسانی برای اجرای موثر مهم است - از جمله تمایل و توانایی آنها برای همکاری با مدیران - توانایی مدیران از لحاظ قابلیت و خواسته خود برای اجرای شیوه­ های منابع انسانی به صورت واسطه­ای و سازمان، زمینه مدیریت در این فرایند است. به ویژه، مهارت های بین فردی و رفتار مدیران، عناصر مهمی از توانایی آنها در اجرای روش های منابع انسانی است.

نظریه رهبری معتبر می تواند به دو روش کلیدی در نظریه مدیریت منابع انسانی استراتژیک کمک کند؛ اولا، رهبران معتبر دارای مهارت و انگیزه برای کار با کارکنان منابع انسانی، مدیران دیگر و زیردستان برای پیاده سازی شیوه های منابع انسانی می­باشند. نه تنها به این دلیل که مهارت های بین فردی دارند، بلکه به خاطر حفظ یکپارچگی بین برنامه های در نظر گرفته شده، حمایت و اجرای شیوه ها و اطمینان از اینکه کارکنان یکپارچگی را در اجرای شیوه های منابع انسانی می پذیرند. دوم، مدیران در یک سیستم پیچیده کار می کنند که به آنها نیاز دارد تا تقاضای رقابتی سهامداران مختلف را تحریک کند.

  

نقش مدیران در اجرای عملیات منابع انسانی

مدیران اغلب نقش مهمی در ناهماهنگی بین مدیریت منابع انسانی مورد نظر، واقعی و درک شده ایفا می کنند، زیرا از طریق مدیران، سیاست های منابع انسانی عملی می­شوند. مدیران نقش مهمی را در انتقال پیام های پشتیبانی شده از بخش منابع انسانی برای کارکنان بازی می کنند. این شیوه منابع انسانی است که مدیران آن را تصدیق می کنند و کارکنان آن را تجربه و درک می کنند، به جای شیوه هایی است که کارکنان منابع انسانی قصد پیاده سازی دارند، که بر رفتار و نتایج تاثیر می گذارد.

رهبری معتبر و ایجاد تعادل پویا

اعتبار به عنوان ایجاد همبستگی میان قدرت های داخلی و نمایش های بیرونی تعریف شده است. درک ساده ای از اعتبار ممکن است منجر به یک تصور عمومی شود که رهبران که خودشان درست عمل می کنند و یا از الگوی خود پیروی می­کنند، موثرترند. رسیدن به این نتیجه که اعتبار ارجاع به خود موجب به وجود آمدن رهبران موثرتری مي­شود، برخاسته از چند دهه پژوهش است که نشان مي دهد کنترل خودمراقبتی و تصحيح منجر به موفقيت بيشتر ارتباطی مي شود.

نقش رهبری معتبر در ایجاد همبستگی منابع انسانی استراتژیک

اهمیت اساسی برای درک این رابطه، این است که رهبران معتبر در فعالیت­های خود انگیزه دارند و عمدتا در رفتارهایی دخیل هستند که خودشان تایید می­کنند. اهمیت این تایید شخصی توسط رهبر، اطمینان از این است که رهبر عملیات را به نحوی که در نظر گرفته شده است، اجرا کند. در پی دستیابی به چنین تایید شخصی از جانب رهبر نیروی انسانی اعمال شده، مستلزم عملکرد معتبر از جانب رهبر و ایجاد یک روند درونی است.

در نتیجه، مسئله مهم تعبیه شیوه های منابع انسانی در رفتار سازمانی برای ارائه نتایج برای همه ذینفعان توسط: (1) افزایش رضایت بخش منابع انسانی از طریق ایجاد وضعیت، اعتبار و یکپارچگی معناداری در سازمان؛ (2) افزایش رضایت کارکنان از طریق ایجاد یکپارچگی در محیط سازمان و (3) افزایش رضایت سهام­داران از طریق دستیابی به هدف سازمان، خواهد بود.